آغاز امامت امام زمان (عج الله تعالی فرجه و الشریف)

پس از شهادت حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) در سال ۲۶۰ هجرى قمرى، حضرت امام زمان (عج الله تعالی فرجه و الشریف) به امامت رسیدند.

با تمام سفارشات و وصایای امام (علیه السلام) نسبت به امامت فرزندشان حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه و الشریف) جعفر کذاب ادعای امامت کرد.

در اینجا به دو مورد از ظاهر شدن حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه و الشریف) بر جعفر بن کذاب اشاره می شود: محمّد بن صالح می‌ گوید پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه السّلام) هنگامى که جعفر کذّاب در امر میراث منازعه مى ‏کرد، صاحب الزّمان از موضع نا معلومى در برابر جعفر درآمد و فرمود: اى جعفر، براى چه متعرّض حقوق ما مى ‏شوى؟ جعفر متحیّر و مبهوت شد سپس وى از دیدگانش نهان گردید بعد از آن جعفر در میان مردم به طلب او درآمد امّا وى را ندید و چون مادر امام حسن- جدّه آن حضرت- درگذشت گفته بود که در همان سرا دفن شود و جعفر با آنها به منازعه برخاست و گفت: این سراى من است و کسى در آن دفن نمى ‏شود، آن حضرت بیرون آمد و فرمود: اى جعفر، آیا این سراى تو است؟ سپس از دیدگانش نهان گردید و دیگر آن حضرت را ندید. (۱)

شروع دوران غیبت

بعد از نماز خواندن حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه و الشریف) بر پیکر پدر و رد کردن ادعای کذب جعفر را از نظرها پنهان شدند. از این زمان بود که دوران غیبت اولیه حضرت آغاز شد که به غیبت صغری معروف است.

به سندی که از امام صادق (علیه اسلام) به دست شیعیان رسیده است حضرت دوران غیبت امام زمان (عج الله تعالی فرجه و الشریف) را به دو قسمت تقسیم کردند و فرموند:«صاحب الامر دو غیبت دارد یکى از آنها به طول می‌ انجامد تا جایى که بعضى می ­گویند او مرده است و برخى مى ‏گویند کشته شده و عده ‏اى می­ گویند رفته است تا آنجا که جز قلیلى از یارانش کسى بر اعتقاد به وجود و ظهور وى باقى نمى‏ ماند. هیچ کس نه اولاد او و نه دیگران جز خداوندى که ظهور او به دست وى است از مکان او اطلاع ندارند.» (۲)

دوران غیبت صغری از سال۲۶۰ هجری قمری آغاز شد آن چنان که مورخین نقل کرده اند تا سال ۳۲۹ هجری قمری ادامه داشت.

ناگفته نماند که پیشتر از این ائمه هدی (علیهم السّلام) هر کدام به نحوی مردم را برای دوران ظهور آماده کرده بودند. همچنان که مسعودی روایتی به نقل از امام هادی (علیه السلام) در اثبات الوصیه آورده است:

موقعى که امر امامت به امام حسن عسکرى (علیه السّلام) واگذار شد؛ آن حضرت با شیعیان خصوصى خود و غیر آنان از پشت پرده صحبت می­کرد.(۳)

علت چنین رفتاری از امام حسن عسکرى (علیه السّلام) و پدر بزرگوارشان فراهم کردن مقدمه غیبت امام زمان حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه و الشریف) بود تا گروه شیعیان با این موضوع مأنوس شوند و منکر غائب شدن امام نشوند و مردم نیز به پنهان بودن امام عادت کنند.

در روایتی دیگر آمده است: در سال ۲۶۰ هجری قمری امام حسن عسکرى (علیه السّلام) به شیعیانش فرمود: ما به شما امر کردیم که انگشترى را به دست راست خود کنید و این به خاطر آن بود که ما در میان شما حضور داشتیم و اینک به شما امر مى‏کنیم که انگشترى را [مانند اهل سنّت‏] به دست چپ خود کنید؛ زیرا از دیدگان شما پنهان خواهیم شد. [و غیبت صغرى و سپس کبرى شروع خواهد گشت‏] تا زمانى که خداوند امر ما و شما را عیان فرماید و قطعا این بهترین دلیل بر دوستى ما اهل بیت از جانب شما خواهد بود. پس همه حاضران در مجلس انگشترهاى خود را از دست راست درآوردند و به چپ کردند.(۴)

غیبت صغری امام عصر تا سال ۳۲۹ هجری قمری ادامه داشت و حضرت در این ایام به واسطه نواب خاصه خود با مردم در ارتباط بود. اما خفقان سیاسی آن زمان مقدمات غیبت کبری را رقم زد.

کلینی علت شروع غیبت کبری را درکافی اینگونه آورده است: «بنى فرات قبیله ‏اى هستند شیعه مذهب بیشتر آنها به مقام وزارت رسیدند. یکى از آنها ابو الفتح جعفر بن فرات است که وزیر مقتدر هجدهمین خلیفه عباسى بود و پس از مقتدر وزیر محمد ابن جعفر شد. گفته‏اند همین پیشامد از موجبات غیبت‏ کبرى‏ شد که در سال ۳۲۹ قمری اتفاق افتاد.»(۵)

حکمت و چرایی غیبت

بعد از سیصد و اندی سال حضور یازده معصوم که از جانب خداوند برای هدایت بشری آمدند، غیبت آخرین رشته از این حلقه وصل الهی بی شک حکمتی دارد که آن هم از لسان ائمه معصومین مورد وثوق می باشد.

در این باب علامه مجلسی در بحارالانوار دلائل غیبت را در روایات مختلف چنین آورده است:

۱٫ ترور

در کمال الدین از زراره روایت نموده که حضرت امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: آن جوان را قبل از قیامش غیبتى خواهد بود. عرض کردم: براى چه؟ فرمود: مى ترسد کشته شود.(۶)

 البته این ترس با عدم اراده خداوند به ظهور آن حضرت توأم است و گرنه او نیز مانند پدران بزرگوارش از کشته شدن در راه خدا بیم ندارد و در حدیثی دیگر با همین مضمون در کمال الدین از زراره بن اعین روایت می کند که گفت: از حضرت امام صادق (علیه السّلام) شنیدم می فرمودند: آن جوان پیش از آنکه قیام کند غیبت می کند. عرض کردم: براى چه غیبت می کند؟ فرمود: می ترسد و در این وقت اشاره به شکم و گردن‏ خود نمود.(۷)

۲٫ نبودن بیعتی بر عهده حضرت

دلیل دیگری که در روایات برای غیبت حضرت بدان اشاره شده این است که حضرت نمی خواهند تا پیش از ظهور بیعت هیچ کس بر گردنشان باشد.

از حسن بن فضال از پدرش حضرت امام رضا (علیه السّلام) روایت می کند که فرمود: گویى شیعیان را به هنگامى که چهارمین از فرزندان مرا از دست می دهند؛ مى ‏بینم که دشت و دمن را می گردند و او را نمی یابند. عرض کردم: یا ابن رسول اللَّه چرا چنین مى‏شود؟ فرمود: براى اینکه امام آنها از نظرشان غائب می گردد. عرض کردم: چرا غائب مى‏شود؟ فرمود: براى اینکه وقتى با شمشیر قیام کرد، بیعت هیچ کس در گردن وى نباشد.(۸)

۳٫ غربال شدن شیعیان

یکی دیگر از دلایل غیبت امام عصر، قرار گرفتن مردم در معرض ابتلا و آزمایش الهی است تا غربال شوند و همچون طلای ناب شیعیان واقعی باقی بمانند.

در روایتی عبد اللَّه بن أبى یعفور از حضرت امام صادق (علیه السّلام) نقل می کند که از آن حضرت شنیده است که مى ‏فرماید: «واى بر سرکشان عرب از شرّى که در پیش است، عرض کردم: فدایت گردم از عرب چه تعداد با قائم همراه‏ هستند؟ فرمود: تعداد اندکى، پس عرض کردم: به خدا قسم از عرب کسانى که این امر را وصف مى‏ کنند (قائل به این امر باشند) بسى فراوانند، پس آن حضرت فرمود: ناگزیر مردم باید مورد آزمایش و امتحان قرار گیرند و غربال معنوى شوند که در این صورت بیشتر نخاله از غربال خارج مى‏ گردند.(۹)

از جابر جعفی روایت می کند که گفت: به حضرت امام محمد باقر (ع) عرض کردم: فرج شما کى خواهد بود؟ فرمود: هیهات، هیهات، فرج ما تحقق نمی پذیرد مگر این که شما آزمایش شوید، باز هم آزمایش شوید، باز هم آزمایش شوید. این را سه بار فرمود تا آنجا که آلودگی برطرف شود و پاکی بماند.(۱۰)

نواب اربعه حضرت صاحب الامر (عج الله تعالی فرجه الشریف)

در طول دوران ۶۹ ساله یا ۷۴ ساله غیبت صغری، چهار تن از بزرگان شیعه عهده دار مقام نیابت یا سفارت خاص امام عصر (عج الله تعالی فرجه و الشریف) بودند که نام آنها بدین قرار است:

۱٫ ابو عمرو، عثمان بن سعید: که از سن یازده سالگی در حضور ائمه قبلی (علیهم السلام) مشغول خدمت بوده است و از اصحاب مورد اعتماد امام هادی (علیه السلام) و امام عسکری (علیه السلام) محسوب می شوند. عثمان بن سعید را عسکرى نیز گویند، زیرا وى از قریه «عسکر» سامره بوده است و او را «سمّان» هم می گویند زیرا به خاطر پنهان داشتن منصب سفارتى که از جانب امام زمان (عج) داشت، روغن فروشى می­ کرد. رسم وى چنین بود که شیعیان اموالى را که براى امام حسن عسکرى (علیه السّلام) مى ‏آوردند به وى می ­دادند و او از ترس آنها را میان خیک روغن پنهان نموده و بدین گونه به خانه امام می ­رسانید. وی در سالهای۲۶۷ -۲۶۰ هجری قمری منصب نیابت امام زمان (عج) را عهده دار بود.(۱۱)

۲٫ ابوجعفر محمد بن عثمان: وی فرزند نائب اول امام عصر (عج) است که در سالهای ۳۰۵ – ۲۶۷ هجری قمری عهده دار منصب نیابت خاص بود.(۱۲)

چون محمّد بن عثمان مسافر راه آخرت شد منصب نیابت حضرت به حسین بن روح واگذار شد.

۳٫ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی: نیابت بعد از محمد بن عثمان به حسین بن روح واگذار شد و در وثاقت این فرد نزد محمد به عثمان همین بس که در روایتی که از ابوالحسن علی بن بلال آمده این است که می فرمود: محمد بن ‏عثمان (رضى اللَّه عنه) ده نفر وکیل در بغداد داشت که ابو القاسم حسین بن روح (رضى اللَّه عنه) هم در میان آنها بود و همه آنها از حسین بن روح به وى نزدیکتر بود.(۱۳)

این عالم بزرگوار از سال ۳۰۵ هجری قمری تا ۳۲۶ هجری قمری یعنی حدود بیست و یک سال نیابت امام عصر (عج) را عهده دار بود.

 ۴٫ ابوالحسن علی بن محمد سیمری: وی حدود سه سال یعنی از سال ۳۲۶ تا سال ۳۲۹ هجری قمری به عنوان نایب خاص امام (عج) به انجام وظیفه مشغول بود.

هنگامی که رحلت أبى الحسن السّمرى نزدیک شد جمعى از شیعیان چون در أیّام مرض الموت آن مؤمن بر سر بالینش حاضرشدند و گفتند: که یا أبا الحسن به که وصیّت نیابت حضرت صاحب الزّمان (عج الله تعالی فرجه و الشریف) واقع خواهد شد و نائب آن حضرت بعد از شما که خواهد بود؟ علی بن محمد گفت: در این باب اجازه ای ندارم و نمی­توانم که أحدى را بدون اذن آن حضرت نائب قرار دهم. یقینا آن امام جنّ و بشر در این أمر خواهد بود و آن بر شما بیّن و ظاهر خواهد شد.(۱۴)

بنابراین غیبت تامه همان است که بعد از درگذشت سیمرى به وقوع پیوست و همچنان ادامه دارد.

بعد از شروع غیبت کبری و اتمام نیابت نواب خاصه حضرت، شیخ صدوق در کتاب اکمال و شیخ طوسى در کتاب غیبت؛ و طبرسى در احتجاج به سندهاى صحیح از حضرت صاحب الزمان (عج الله تعالی فرجه و الشریف) نقل می ­کنند که در جواب سؤالهاى اسحاق بن یعقوب نوشتند: و اما حوادث و اتفاقاتى که رخ می ­دهد به راویان حدیث ما رجوع کنید که آنان از جانب من بر شما حجت‏ هستند و من حجت خدا هستم؛ فارجعوا الى‏ رواه حدیثنا فانهم حجتى علیکم و انا حجه اللّه. (۱۵)

نواب خاص دوره غیبت صغری در غیاب امام به انجام برخی وظایف مشغول بودند که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد: آنها زدودن شک و حیرت مردم درباره تولد امام زمان (عج)، حفظ امام از خطراتی که او را تهدید می کند از راه پنهان داشتن مکان او، پاسخگویی به پرسشهای فقهی و اعتقادی مردم، مبارزه با مدعیان دروغین نیابت، آماده سازی مردم برای پذیرش غیبت کبری، کمک به نیازمندان و توزیع وجوه شرعی.

وظایف شیعیان در دوران غیبت

پر واضح است که شیعیان در زمان غیبت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه و الشریف) همان وظایفی را دارند که در زمان حضور امام معصوم دارند و باید دید که ائمه معصومین (علیهم السّلام) در وقایع و اتفاقات مختلف به اصحاب و یاران خود چه فرموده اند، پس شیعیان نیز همان را اطاعت کنند. در این باب علامه مجلسی به نقل از نعمانی می گوید:

«نگاه کنید به شیوه ائمه و دستورى که به ما داده ‏اند و رسمى که داشته‏ اند و ببینید چگونه در پیش آمدها صبر می کردند و خود و شیعیان را از خطرها حفظ می نمودند و منتظر فرج بودند و می گفتند آنها که در این خصوص شتاب می کنند به هلاکت می رسند و گمراه می گردند و آنها که آرزوى (توأم با شتاب) دارند؛ دروغ می گویند. ببینید که چطور از کسانى که تسلیم حوادث و گوش به فرمان ائمه هستند و منتظر فرج آل محمد می باشند (که هر وقت خدا مصلحت دید آشکار شود) و بردبار و ثابت می مانند، تمجید نمودند و فرمودند: آنها رستگارند و چگونه اینان را تشبیه کرده به سنگرى که بر شالوده‏ هاى خود پایدار باشد. پس اى خوانندگان، شما هم از آنها پیروى کنید و تسلیم فرمان آنها شوید و از شیوه آنها قدم بیرون ننهید…» و نیز نعمانى در کتاب «غیبت» از ابو بصیر و او از حضرت امام صادق (علیه السّلام) روایت می کند که فرمود: «وظیفه شیعیان در طول غیبت همان وظایفی که در زمان حضور امام معصوم از جانب ائمه بیان شده است.»(۱۶)

چند مورد از وظایفی که در زمان غیبت معصومین (علیهم السلام) برای شیعیان بیان کرده اند بدین شرح است:

  1. تقیه کردن

«حسین بن خالد می گوید حضرت امام رضا (علیه السّلام) فرمود: کسى که ورع نداشته باشد دین ندارد و کسى که تقیّه نداشته باشد ایمان ندارد، گرامى ‏ترین شما نزد پروردگار کسى است که بیشتر به تقیّه عمل کند.

گفتند: اى فرزند رسول خدا، تا به کى؟ فرمود: تا وقت معلوم که روز خروج قائم ما اهل بیت است و کسى که تقیّه را پیش از خروج قائم ما ترک کند از ما نیست.

گفتند: اى فرزند رسول خدا، قائم شما اهل بیت کیست؟ فرمود: چهارمین از فرزندان من، فرزند سرور کنیزان، خداوند به واسطه وى زمین را از هر ستمى پاک گرداند و از هر ظلمى منزّه سازد و او کسى است که مردم در ولادتش شکّ کنند و او کسى است که پیش از خروجش غیبت کند و آنگاه که خروج کند زمین به نورش روشن گردد و در میان مردم میزان عدالت وضع کند و هیچ کس به دیگرى ستم نکند و او کسى است که زمین براى او در پیچیده شود و سایه‏ اى براى او نباشد و او کسى است که از آسمان نداکننده‏ اى او را به نام ندا کند و به وى دعوت نماید به گونه‏ اى که همه اهل زمین آن ندا را بشنوند، مى‏ گوید:«الا إنّ حجّه اللَّه قد ظهر عند بیت اللَّه فاتّبعوه فإنّ الحقّ معه و فیه» و این همان قول خداى تعالى  در سوره مبارکه شعرا، آیه ۴ است که فرموده است: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَهً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ.» (۱۷)

۲٫ خواندن دعای غریق

عبد اللَّه بن سنان از امام صادق (علیه السّلام) روایت می کند که فرمود: به زودى شبهه‏ اى به شما مى ‏رسد و در آن بى ‏نشانه هویدا و امام هدایت بمانید و کسى از آن شبهه نجات نمى ‏یابد مگر آنکه دعاى غریق را بخواند، گفتم: دعاى غریق چگونه است؟ فرمود: مى‏ گویى: «یا اللَّه یا رحمان یا رحیم یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی على دینک» و من هم گفتم: «یا اللَّه یا رحمان یا رحیم یا مقلّب القلوب و الأبصار ثبّت قلبی على دینک» امام فرمود: خداى تعالى مقلّب القلوب و الأبصار است و لیکن همچنان که من گفتم بگو: «یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی على دینک»(۱۸)

۳٫ مداومت به دعا

زراره بن اعین به نقل از حضرت امام صادق (علیه السّلام) که در باب اخبار زمان غیبت برایشان بیان فرمود به وی گفت: یا زراره، او منتظر است و او کسى است که مردم در ولادتش شکّ مى‏کنند، برخى گویند او حمل است و هنوز متولّد نشده و برخى گویند غایب است و برخى گویند متولّد نشده است و برخى دیگر گویند دو سال قبل از وفات پدرش متولّد شده است، جز آنکه خداى تعالى دوست مى‏ دارد که شیعیان را امتحان کند و در این وقت است که باطل ‏جویان شکّ کنند. زراره گوید: فداى شما شوم، اگر آن زمان را دریافتم چه عملى را انجام دهم؟ فرمود: اى زراره، اگر آن زمان را دریافتى به این دعا مداومت کن: «اللّهمّ‏عرّفنی نفسک، فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف نبیّک، اللّهمّ عرّفنی رسولک فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک، اللّهم عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی‏.»(۱۹)

۴٫ انتظار فرج

  شیخ مفید در «مجالس» از عوف بن مالک روایت نموده که گفت: روزى پیغمبر (ص) فرمود اى کاش من برادرانم را ملاقات می کردم. ابو بکر و عمر گفتند: مگر ما برادران شما نیستیم که به تو ایمان آورده و هم با تو مهاجرت نمودیم؟ باز فرمود: «یا لیتنى قد لقیت اخوانى‏» سپس فرمود: «انتم اصحابى و لکن اخوانى الّذین یأتون من بعدکم یؤمنون بى و یحبّونى و ینصرونى و یصدّقونى و ما رأونى فیا لیتنى قد لقیت اخوانى»‏یعنى: اى کاش من برادران خود را می دیدم، آنها هم گفتار خود را تکرار کردند. حضرت فرمود: شما اصحاب من هستید  ولى برادران من کسانى می باشند که بعد از شما می آیند و به من ایمان مى‏آورند و مرا دوست دارند و یارى می کنند و تصدیق می نمایند و مرا هم ندیده‏اند اى کاش من برادران خود را می دیدم‏.(۲۰)

همچنین شیخ صدوق (ره) در کتاب «خصال» در خبری که اعمش از حضرت امام صادق (علیهالسلام) روایت نموده نقل می کند که حضرت فرمود: دینِ امامان پرهیزکاری و عفت و صلاح، تا آنجا که فرمود: و انتظار فرج با صبر و بردباری است.(۲۱)

  و شیخ الطائفه (ره) در کتاب «امالی» از سعید بن مسلم و او از امام زین العابدین (علیهالسلام) وی از پدرش و او نیز از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) روایت نموده است که پیغمبر (صلی‏ اللَّه‏ علیه وآله) فرمود: «هر کس به اندکی از روزیِ خدا از خداوند راضی باشد، خدا هم به عمل قلیلی از وی خشنود است و انتظار فرج عبادت است.» مردی از آن حضرت پرسید: کدام عمل نزد خدا محبوبتر است؟ فرمود: انتظار فرج. (۲۲)

پانوشتها:

  1. کمال الدین و تمام النعمه ، ج‏۲، ص ۱۷۳
  2.  بحارالانوار،ج۵۱،ص۹۳۰ – این حدیث در غیبت نعمانى هم به سند دیگر آمده است.
  3.  إثبات الوصیه، ص۵۰۷
  4. أصول الکافی ؛ ج‏۲ ؛ ص۴۶۸
  5. حسین بن حسن علوى گوید: مردى از ندیمان روز حسنى و مرد دیگرى که همراه او بود به او گفت: اینک او (یعنى حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف) اموال مردم را (به عنوان سهم امام علیه السلام) جمع می کند و وکلائى دارد و وکلای آن حضرت را که در اطراف پراکنده بودند؛ نام بردند. این خبر به گوش عبید اللَّه بن سلیمان وزیر رسید، وزیر همت گماشت که وکلا را بگیرد، سلطان گفت: جستجو کنید و نبینید خود این مرد کجاست، زیرا این کار سختى است. عبید اللَّه بن سلیمان گفت: وکلا را می گیریم. سلیمان گفت: نه، بلکه اشخاصى را که نمی شناسند به عنوان جاسوس با پول نزد آنها می فرستیم، هر کس از آنها پولى قبول کرد، او را می گیریم.

از حضرت نامه رسید که به همه وکلاء دستور داده شود: از هیچ کس چیزى نگیرند و از گرفتن سهم امام خوددارى نمایند و خود را به نادانى زنند، مردى ناشناس به عنوان جاسوسى نزد محمد بن احمد آمد و در خلوت به او گفت: مالى همراه دارم که می خواهم آن را برسانم، محمد گفت: اشتباه کردى، من از این موضوع خبرى ندارم، او همواره مهربانى و حیله‏گرى می کرد و محمد خود را به نادانى می زد و نیز آنها جاسوسها را در اطراف منتشر کردند و وکلا از گرفتن خوددارى می کردند به واسطه دستورى که به آنها رسیده بود. از جانب ناحیه مقدسه و حضرت صاحب الزمان علیه السلام) نامه رسید و از زیارت مقابر قریش (کاظمین علیهما السلام) و حائر (کربلاى معلى) نهى شد چون چند ماه گذشت وزیر (یعنى ابو الفتح جعفر بن فرات) باقطائى را خواست و به او گفت: بنى فرات و برسیها را ملاقات کن و به آنها بگو، مبادا به زیارت مقابر قریش بروند، زیرا خلیفه دستور داده است هر که زیارت کند در کمینش باشند و او را بگیرند. (اصول کافی،ج ۲، ص۴۶۸ ـ۴۶۷ )

  1.  تحف العقول، ص۸۹۳
  2. کمال الدین وتمام النعمه، ج۲، ص۱۷
  3. بحارالانوار، ج۵۱، ص۸۵۱
  4. الغیبه للنعمانی، ص۲۹۲
  5. بحارالانوار، ج۵۱، ص۸۸۰
  6. بحارالانوار، ج۵۱، ص۸۵۰
  7. بحارالانوار، ج۵۱، ص۶۶۵
  8.  الإحتجاج على أهل اللجاج ؛ج‏۴ ؛ ص۳۰۲/ بحار الأنوار؛ج۵۱؛ص۶۷۰
  9.  بحار الأنوار، ج۵۱، ص ۶۷۸
  10. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏۴، ص ۳۰۳
  11. الإیقاظ من الهجعه بالبرهان على الرجعه، ص ۱۷
  12. بحارالانوار، ج۵۱، ص۹۱۳
  13. کمال الدین وتمام النعمه، ج‏۲، ص۳۰
  14. کمال الدین وتمام النعمه، ج‏۲، ص۱۸
  15. کمال الدین وتمام النعمه، ج‏۲، ص۶۱
  16. بحارالانوار، ج۵۱، ص۹۰۵
  17. بحارالانوار، ج۵۱، ص۸۹۲

منابع

– إثبات الوصیه، على بن حسین‏ مسعودى، ترجمه محمد جواد نجفى، تهران،‏ اسلامیه‏، ۱۳۶۲ش.

– الإحتجاج على أهل اللجاج، احمد بن على طبرسى، احمد ترجمه غفارى مازندرانى، تهران‏ مرتضوى‏، ۱۳۷۱ش.

– أصول الکافی، محمد بن یعقوب، کلینى، ترجمه کمره‏ اى، قم، چاپ: سوم، ۱۳۷۵ ش.

– الإیقاظ من الهجعه بالبرهان على الرجعه، محمد بن حسن شیخ حر عاملى، ترجمه احمد جنتى، مصحح سید هاشم رسولى محلاتى، تهران‏، نوید، ۱۳۶۲ش.

– بحارالانوار، محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، ‏مترجم علی دوانى، تهران، اسلامیه‏، ‏۱۳۶۲ش.

– تحف العقول، ابن شعبه حرانى حسن بن على،‏ ترجمه صادق حسن زاده، قم‏، انتشارات آل علیّ علیه السلام، ۱۳۸۲ش.

– کمال الدین و تمام النعمه، محمد بن على‏ ابن بابویه، ترجمه علی اکبر غفارى و پهلوان، تهران‏، اسلامیه، ۱۳۹۵ق.

– الغیبه للنعمانی، ابن ابی زینب، ترجمه علی اکبرغفاری، تهران، نشر صدوق، بی تا

نویسنده: الهه زارعین 

گرد آوری و تنظیم : jamkhane.ir 

این خبر را به اشتراک بگذارید :